محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

215

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خدايان ، براى دست‌يابى به چيزى بوده است كه مىتوان آن را « بيمهء امنيت » يا امنيت بيمه‌كننده در برابر همهء عوامل دور و نزديك آسيب و آفت نام داد . سپس كم‌كم زمينه‌اى فراهم شد كه پادشاهان پس از يك پارچه‌سازى مصر و دست‌يابى بر دلتا ، خود را به « هوروس » ، پسر و جانشين « اوزيريس » - آخرين خدا از خدايان بزرگى كه در روزگاران بسيار كهن بر مصر فرمانروايى مىكرده‌اند - منسوب سازند و از روزگار سلسلهء پنجم ( 2480 ق . م ) به اين سو خود را فرزندان پشتى ( - صلبى ) « رع » - خداى بزرگ - بشمارند و در روزگاران پسين ، آن گاه كه « آمون » ، بزرگ‌ترين خداى مصريان مىگردد ، خود را فرزندان او بخوانند . گفتنى است كه خداخوانى فرعون ، به اين معنى نبوده است كه او آفريننده و گردانندهء جهان هستى است و نيروهاى هستى را در دست دارد ، بلكه به اين معنى بوده است كه او ادّعاى خدايى بر ملتش را داشته ، يعنى او حاكم بر سرنوشت آنان بوده و با قانون و آيين خود آنها را مىگردانده است و كارها چنان كه او مىخواسته ، به جريان مىافتاده و انجام مىگرفته است ، مردم نيز فرعون را به گونه‌اى كه خدايان را بندگى و عبادت مىكرده‌اند ، عبادت نمىكرده‌اند و آيين و آداب ويژهء عبادت و پرستش خدايان را براى او انجام نمىداده‌اند ، بلكه در كنار فرعون كه فرمانرواى آنان بود ، خدايانى داشتند كه آنها را مىپرستيدند ، چنان كه خود فرعون نيز خدايانى داشت كه آنها را مىپرستيد - نكته‌اى كه از عبارت قرآنى « و تو و خدايانت را واگذارند » « 1 » آشكارا بر مىآيد و تاريخ مصر در روزگار فرعون‌ها نيز آن را گواهى مىكند و از اين جاست كه اين شاه - خدايان ، پرستش‌گاه‌هاى ويژه نداشتند ، همچون ديگر خدايان ، نيز قربانى پيشكش آنها نمىشد ، چنان كه پيشكش ديگر خدايان مىگرديد « 2 » و اين كه خداى بزرگ خوانده مىشدند ، به اين معنى نبود كه طبيعت و شخصيت بشرى ندارند ، بلكه مردم هم‌چنان به چشم يك حاكم بشرى به آنان مىنگريستند كه ملك و املاك خصوصى ، خزانه‌ها و تشكيلات ادارى دارند . انسان‌هايى ويژه و برجسته و داراى قدرت و سلطنت و ثروت و . . . « 3 »

--> ( 1 ) . بخشى از آيهء 127 سورهء اعراف : « وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ . - . . . درباريان فرعون به او مىگفتند : آيا موسى و قومش را وامىگذارى تا در زمين تباهى كنند و تو و خدايان تو را وانهند » ( مترجم ) . ( 2 ) . در اين‌باره حالات : آمن حوتپ سوم ، رامسس دوم و رامسس سوم سنجيدنى است . بنگريد به : محمد بيومى مهران ، الحضارة المصرية ، اسكندريه ، 1984 م ، 128 . ( 3 ) . خدايى به اين معنى كه چيز تازه و شگفتى نيست كه ويژهء فرعونان باشد ، كم و بيش همهء شاهان تاريخ اين گونه بوده‌اند . گذشته از اين ، اگر چنين بوده ، پس بحث و بررسى پيشين مؤلف و نقل و نقد ديدگاه‌هاى